دلنوشته ای از مریم... - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 21:56
****دلنوشته های من و...****D ✝ R ✝ E ✝ A ✝ M ✝ S دلنوشته ای از مریم... دل همین است دیگر...مینشیندبرای خودش رویامیبافد...آرزوهای بی جامیکند...مثل آرزوی...بوییدن عطرگس تنت...مثل آرزوی...بوسیدن های حریصانه...وتکثیرشیرین یک گناه دراغوشت...میدانی...بازهم آسمان و ریسمان بافته ام تمامی ماجراهمین است...م
دلگیرم از ادمای سنگی - تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 19:00
این روزا آدم ها,ظاهری پر زرق و برق و اما باطنی پوچ و خالی دارند... آدم های امروزی سنگی شده اند... با قلبی تهی از احساس... به ندرت می توانی پیدا کنی کسی را که به جز منافع خویش, به فکر دیگران هم باشد و یا حتی حاضر باشد,ذره ای از آسایشش بکاهد تا بلکه دیگری به آرامش یا رفاهی هر چند اندک برس
سادگی... - تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 19:00
ودن هم بودن های قدیم .. نه اینترنت بود ، نه تلـــفن فقط نـــگاه بود ، روبرو .. چشم در چشم ، به همین خلوص به همــین کیــفیــت .. به همیـــن ســــادگی... نوشته شده در چهارشنبه هفتم تیر ۱۳۹۶ساعت 16:17 توسط ♔ MISS GALAXY ♔ |
"" دلـــ ــتــ ــنــ ـگــی ..."" - تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 19:00
هر بار که می خواهم به سمـتـت بیایم یادم می افتد ”دلـتـنـگی” هرگز بهانه خوبی برای تکرار یک “اشتباه” نیست ! نوشته شده در چهارشنبه هفتم تیر ۱۳۹۶ساعت 16:20 توسط ♔ MISS GALAXY ♔ |